یاغموریاغمور، تا این لحظه: 15 سال و 13 روز سن داره

الاهه عشــــــــــــق(یاغمور)

گل من مریض شده

جمعه که  از خونه عمه اومدیم یاغمورم بعد کمی بازی تو خونه خوابید و ما هم خوابیدم نزدیک صبح ساعت دورو بر 5 با صدای یاغمور بیدار شدم و دیدیم استفراغ کرده و همه جا رو بهم زده لباساشو عوض کردم و دوباره خوابیدیم اما یک ربع بعد دوباره استفراغ کرد و بابایی هم بیدار شد و تا من لباساشو عوض کنم و پتو تمیز زیرش پهن کنم بابایی فورا رفت از بیمارستانی که نزدیک خونمون بود متوکلوپرامید ضد تهوع خرید اما باز اثر نکرد و خلاصه صبح بعد صبحانه بردیمش درمانگاه دکتر قریب و بعد از کمی مداوا اومدیم خونه اما باز عصر حالش بدتر شد و بردیمش بیمارستان کودکان و بعد از 3 ساعت معطلی اومدیم خونه و شکر خدا حالش نسبت به صبح خوب شد ولی بیحال...
11 دی 1391

عکسهای متفرقه از این روزهای یاغمور و دوستاش

گل من الان تو یک سالتو تموم کردی وارد دو سالگیت شدی ساکت اما شلوغ جیغ جیغو اما با نمک مثلا وقتی کسی پتومونو میکشه روش جیغ میزنی و پتو رو از روش میکشی و اگه دیدی زورت نمیرسه به آنا نگاه میکنی آنا رو صدا میزنی و میگی آنـــــــــــــا بـــــاخ یــــــاخ(نگاه کن نگاه کن) و انا پتو رو میگیره(همین الان که دارم اینا رو مینویسم داری با آنا جون جنگ میکنی ) معنی خیلی از کلماتو میفهمی و به خوبی منظورتو بهمون میرسونی( تو جنگ با آنا موفق شدی و پتو رو ازش گرفتی ) مثلا وقتی میخوای بری بیرون اول میری لباسای خودتو میاری بعد لباسای منو بعد میگی دَردَر(گردش) وقتی دوستاتو میبینی ذوق میکنی ولی این حالت فقط همون دقایق اوله بعد با هیچکدوم با...
11 دی 1391

خونه عمه

جمعه عصر اول رفتیم عیادت رضا کوچولو پسر پسر دایی مامان و بعد رفتیم خونه عمه رقیه عمه بابا و شام و اونجا بودیم وقتی رسیدیم تو خواب بودی و وقتی بیدار شدی اول کمی غریبی کردی و بعد کم کم روت باز شد و  شد و شد و تا جایی که تابلویی که عکس پریسا دختر عمه بود رو شکوندی و شکر خدا چیزی برات نشد و فدای سرت یکی یدونم کلی بازی کردی و خیلی برات خوش گذشت تا جایی که دیگه به خونه اومدنت نمیومد   ...
10 دی 1391

بازیهای یاغمور

دخمل خوش حجابم یاغمور عاشق تخمه خوردنه بازی با کایو یاغمور و آراز رو پتو دراز کشیدن و خاله شهره داره اونا رو میکشه و بازی بچه ها تو جاهای تنگ و .... ...
10 دی 1391

قایم کردن

جدیدا یاد گرفتی هر چی میدم برات به خصوص اسباب بازی هاتو زیر جات زیر تخت زیر مبل و خلاصه هر جایی که به نظرت دور از چشم ماست قایم میکنی قررررررربون قایم کردنات مامانی ...
10 دی 1391

دعوای یاغمور و آراز

چند روز پیش رفته بودیم خونه خاله شهره و اونجا کلی خوش گذشت و شما دو تا وروجک در حین بازی با هم دعوا هم میکردید اما دعوا هاتون هم شیرین و با نمکه جنگ سر موبایل خاله رویا   و در آخر دخملی پیروز شد ...
10 دی 1391