یاغموریاغمور، تا این لحظه: 15 سال و 13 روز سن داره

الاهه عشــــــــــــق(یاغمور)

کوه

      جمعه هفته پیش بعد خوردن صبحانه یک ناهار ساده و راحت حاضر کردم و رفتیم کوه عون  ابن علی تو ماشین پشت پراید من و بابا فوتبال بازی کردیم و فوق  العاده خوش گذشت و 4-5 به نفع من برنده شدم خلاصه وقتی رسیدیم خانواده کوچک  3 نفری ما پیاده کوهنوردی کردیم و به خاطر افت قند خون انا ,انا و خاله رویا با ماشین کوه  و اومدن بالا. بعد خوردن چایی و باقلوا و نفسی تازه کردن من و انا رفتیم زیارت و تو چون اولین بارت بود  که رفته بودی زیارتگاه با تعجب به همه جا خیره شده بودی و از محیط زیارتگاه خوشت  اومده بود. بعد زیارت تصمیم به سوار شدن به تله ک...
8 خرداد 1392

روی لیوان؟؟؟؟

اخه من چی بگم بهت؟ ازم اب  میخوای بهت میدم جلو چشمم سرت میکشی که یعنی تشنه ام دارم میخورم بعد رفتن من از کنارت همانا دست تو لیوان کردنت همانا کاش اخرش این بود با لیوان کل خونه رو دور میزنی و اخر سر یه جایی اب و خالی میکنی رو زمین خاله میگه: اخرش من از دست یاغمور آرتوروز میگیرم یا خودش جیش میکنه و زمین و خیس میکنه یا اب میرزه رو زمین خلاصه همیشه فرشا خیسند       و چند روز پیش دخملم اب خواست دادم بعد از اینکه دستاش و توش شست بعدش رو پتو خاله خالی کرد ..... لیوان و گذاشته رو زمین و داره سعی میکنه روش بشینه واینم چند ...
6 خرداد 1392

بیرون از چشم یاغمور!

فرشته کوچولو من شدیدا به بیرون رفتن عادت کردی بخصوص عصر ها از بس نق میزنی و بهونه میاری خسته ام میکنی  چند روز پیش باز دلت هوای بیرون رفتن کرده بود و هم هوا ابری بود و هم من حوصله لباس پوشیدن و بیرون رفتن نداشتم و برای اینکه باز با نق نقو کردنات خسته ام نکنی روی صندلیت چندتا پتو مسافرتی و بالش گذاشتم تا بیرون و تماشا کنی و اینم بیرون از خونه از چشم تو فدات بشم که به اینم راضی بودی و چقدر ذوق میکردی اما خوب همین ذوق کردنات باعث شد دلم طاقت نیاره و حاضر شدیم و بردمت بیرون ...
3 خرداد 1392

عروسکم اوف شده!

  چند روز پیش متوجه پاره شدن پارچه زیری بدن عروسکی که خیلی دوستش داری شدم تصمیم به تعمیر کردنش گرفتم با دیدن عروسکت عکس العمل جالبی نشون دادی چند دقیقه اولش هنگ کرده بودی و فقط به سر عروسک ذل زده بودی و کم کم..... گرفتن اجزای بدنش تو دستت وقتی دیدم حرکات جالب نشون میدی برای مدتی بدنش و پر نکردم و دادم دستت که...... اول به بدنی که سر نداشت با تعجب نگاه میکردی  با اضافه شدن سر به بدنش هی تکونش میدادی تا شاید جون بگیره مثل اولش بشه وقتی دیدی ما داریم به کارات میخندیدم تو هم دیگه از حالت خماری در اومدی و با شک...
3 خرداد 1392

مردم آزاری؟؟!!

  چند روز پیش رفته بودیم خونه خاله شهره و وقتی رسیدیم دیدیم ارازی خوابه و خاله گفت تازه خوابیده ما هم اومدیم پذیرایی که کمی بعد متوجه غیب شدن تو شدیم کجا بودی ؟ چیکار میکردی؟ ملاحضه کن کاراتو ..... اینجا اراز جون خوابیده اینم شمایی بالا سرش و ادامه داستان..... خم شدی سلام میدی , فکر کنم حسه ارازه نسبت به تو   تو این لحظه اینجوریه و حالا وقت بازیه ........   ...
3 خرداد 1392

جو جو کوچولوم

  هر روزمون یک ما جرا است, یک قصه ,یک خاطره, مرسی مامانی که با وجودت به زندگیمون جان بخشیدی خاله شهره زحمت خریدنش و کشید و با کمکش برات دامن دوختیم هرچند که اولش تنت نمیکردی اما بعدا با زور از تنت در اوردم از اینجا هم از دست خاله میبوسیم وتشکر میکنیم چقدر هم خوشگل شدی دخملم مثلا شلوارت و در اورده بودی بری جیش کنی (داری توی کابینت و تفتیش میکنی) فدای ژستت که انقدر هم تخمه دوست داری فرقی نداره چی باشه مهم اینکه رو سرت چیزی باشه حالا اون میتونه یک روسری یا شلوار خاله یا پتو باشه حالا چرا قهر؟  ...
23 ارديبهشت 1392

لغت نامه یاغمور

      امروز خواستم جمله هایی که در طول روز بیشتر استفاده میکنی و بعضی کلمات که مختص تو هستش و بنویسم: در کل قربونت بشم که کلا منظورت و برام میفهمونی اما بعضی جمله هات که شیرین میگی و .... اول جمله های عمومی رو که بیشتر نی نی ها عین هم تلفظ میکنن و برات مینویسم: عمو-پوف-بابا-آنا-عمه-دَدَر-قاقا-گیدیر(بپوشون)-گَ(بیا)-پاپان(کفش)-مامان که جدیدا مامانی میگی-سو ,آب که بستگی موقعتت داره خیلی تشنه باشی پشت سر هم میگی آب و هر موقع قصدت دست کردن تو لیوان هست میگی سو-بابای,آبای بازم بستگی به حوصله ات داره که کدومشون و تلفظ کنی خوب دیگه تو هم تو دنیا کوچیک و پر رمز و رازت واسه ...
22 ارديبهشت 1392